پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۳۹ - قابلیه الظهور

دگر هم قابلیت در ظهور است

که آن اول محبت در حضور است

بحسن خویش آن حب جمیل است

وزان «احببت ان اعرف» دلیل است

بحسن خویش مایل بود و خود بود

که خود را در مرا یا جمله بنمود

مرا یا هم نبود الا نمودش

نمودش هم نبود الا وجودش

«خلقت الخلق» یعنی هر چه قابل

نمودش را بد آمد در مقابل

چراغی می‌نهی ضوئی کز او تافت

مراتب را نکو جست و نکو یافت

نباشد غیر یکضوء آن مراتب

ولی هر رتبه در حدی مناسب

تو می‌خوان رتبه‌ها را قابلیات

بر آنها اصل و بودی نیست بالذات

خود اضواء از چراغی لاعلاج است

مراتب بلکه خود عین سراجست

خود آن رتبه که او اقرب بنور است

نشان قابلیت در ظهور است

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۴۱ - القیام للهقیام‌الله اندر نزد آگاه
  2. بخش ۳۴۲ - القیام باللهقیام بالله آمد استقامت
  3. بخش ۳۴۳ - القبضشوداز قبض وقت مر دره تنگ
  4. بخش ۳۴۴ - القدمقدم باشد از حق آنحکم سابق
  5. بخش ۳۴۵ - قدم‌الصدققدم کان با اضافه صدق خاست
  6. بخش ۳۴۶ - القربدگر قرب از فنا باشد عبارت
  7. بخش ۳۴۷ - القشردگر قشرت بظاهر رهنمون است
  8. بخش ۳۴۸ - القطببود قطب آن محل نظره الله
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.