پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۴

از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت

شد عزیز آن کس که یوسف را ز پیراهن شناخت

رخنه دل کرد بر من جسم را ماتم سرا

خانه زندان شد به هر مرغی که او روزن شناخت

بینش ظاهر به کنه روح نتواند رسید

چون مسیحا را تواند دیده سوزن شناخت؟

کفر و دین و روز و شب در عالم حیرت یکی است

در بلا افتاد هر کس دوست از دشمن شناخت

تا بر آمد جان ز تن، گم کرد نادان خویش را

وای بر آن کس که یوسف را به پیراهن شناخت

از در و دیوار می پرسد خبر آیینه را

گرچه طوطی خویش را ز آیینه روشن شناخت

اشک من تا روشناس چهره شد، در دل نماند

همچو آن طفلی که راه کوچه و برزن شناخت

خرده راز شرر در سینه اش سیماب شد

سنگ از روزی که ذوق صحبت آهن شناخت

رفت آسایش ز دل تا ره به کوی یار برد

مور کی از پا نشیند چون ره خرمن شناخت؟

غوطه در خون می زند چون یاد گلشن می کند

تا دل صائب حضور گوشه گلخن شناخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۶هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۷دست و پا بسیار زد تا عشق ما را پاک سوخت
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۸آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۹کوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریخت
  5. غزل شمارهٔ ۹۳۰باده تلخی که از بویش دل منصور ریخت
  6. غزل شمارهٔ ۹۳۱در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت
  7. غزل شمارهٔ ۹۳۲پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریخت
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۳چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.