پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴۸

پروای مرگ نیست گدای برهنه را

سیل آب زندگی است سرای برهنه را

ایمن مشو به فقر ز اهل حسد که هست

صد چشم بد ز آبله، پای برهنه را

پوشیده دار فقر که سگ سیرتان دهر

در پوست می فتند گدای برهنه را

حسن از لباس شرم برآید گشاده روی

در پرده نیست صبر، نوای برهنه را

عریان شو از لباس که از بوی پیرهن

تشریف می دهند صبای برهنه را

بی پاره جگر نبود آه را اثر

از لشکرست فتح، لوای برهنه را

بگشا گره ز جبهه که هرگز نمی شود

جوشن حجاب، تیغ قضای برهنه را

خورشید و مه به روز و شب از حله های نور

آماده می کنند قبای برهنه را

دست از طمع بشوی که در آستین بود

پیرایه قبول، دعای برهنه را

پیداست با لباس پرستان چها کنند

جمعی که می کنند قبای برهنه را

در آفتاب حشر نبیند برهنگی

پوشیده است هر که گدای برهنه را

از عیب خلق چشم بپوشان که اهل شرم

از چشم خود کنند قبای برهنه را

صائب برون ز سینه مده داغ عشق را

ستار باش سوخته های برهنه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۵۰بشنو ز من ترانه غیرت فزای را
  2. غزل شمارهٔ ۷۵۱چون پای خم به دست فتادت کمر گشا
  3. غزل شمارهٔ ۷۵۲شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما
  4. غزل شمارهٔ ۷۵۳چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما
  5. غزل شمارهٔ ۷۵۴آماده است از دل پر خون شراب ما
  6. غزل شمارهٔ ۷۵۵از نان و آب نیست بقا و ثبات ما
  7. غزل شمارهٔ ۷۵۶در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما
  8. غزل شمارهٔ ۷۵۷ای جبهه تو آینه سرنوشت ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.