پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵۱

چون پای خم به دست فتادت کمر گشا

چون گرم شد سرت ز می ناب، سر گشا

از هر که دل گشوده نگردد کناره گیر

چون غنچه در به روی نسیم سحر گشا

از مردمان سرد نفس تیره می شوی

آیینه پیش مردم صاحب نظر گشا

قانع به رنگ و بوی گل بی وفا مشو

بر روی آفتاب چو شبنم نظر گشا

از سر هوای پوچ برون چون حباب کن

چون موج در میانه دریا کمر گشا

زان پیشتر که بر دل مردم گران شوی

استادگی مکن، پر و بال سفر گشا

چون موج، پشت دست به کف زن درین محیط

آغوش چون صدف به هوای گهر گشا

زخم گشاده رو به بغل تیغ را کشید

آغوش رغبتی تو هم ای بی جگر گشا

تا بر تو خوشگوار شود بستن نظر

یک ره نظر به عالم پر شور و شر گشا

باطل مکن به سیر و تماشا نگاه خویش

زنهار صائب از سر عبرت نظر گشا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۵۳چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما
  2. غزل شمارهٔ ۷۵۴آماده است از دل پر خون شراب ما
  3. غزل شمارهٔ ۷۵۵از نان و آب نیست بقا و ثبات ما
  4. غزل شمارهٔ ۷۵۶در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما
  5. غزل شمارهٔ ۷۵۷ای جبهه تو آینه سرنوشت ما
  6. غزل شمارهٔ ۷۵۸بیگانگی شده است ز عالم مراد ما
  7. غزل شمارهٔ ۷۵۹یاقوت کهربا شود از آه سرد ما
  8. غزل شمارهٔ ۷۶۰چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.