پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۶۵

قرار گیر به دارالقرار درویشی

که انقلاب ندارد دیار درویشی

پیاده ای است زمین گیر، آفتاب بلند

نظر به همت گردون سوار درویشی

کند به دامن اشفاق، ابر رحمت پاک

به روی هر که نشیند غبار درویشی

مکن شتاب که یکجا رسد به روز حساب

ز خازنان کرم، مزد کار درویشی

به یک قرار چو آب گهر بود دایم

زیاد و کم نشود جویبار درویشی

کسی که سکه مردی ز جبهه اش خواناست

رسیده است به دارالعیار درویشی

صفای صبح بود چهره ای غبارآلود

نظر به آینه بی غبار درویشی

به قدر روزن داغ است روشنایی دل

خوشا دلی که بود داغدار درویشی

به روز حشر سبک از صراط می گذرد

به دوش هر که نهادند بار درویشی

بود فشاندن دست از جهان و بردن بار

درین شکفته چمن برگ و بار درویشی

کنند از گل بی خار دامنش لبریز

به پای هر که خلیده است خار درویشی

چه حاجت است به غمخواری کسان صائب؟

که هست رحمت حق غمگسار درویشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۶۷قدم برون مگذار از سرای درویشی
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۶۸ازان همیشه بود تازه روی درویشی
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۶۹ز عشق شد همه غم های بی شمار یکی
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۷۰گذشت عمر و تو مست شراب گلرنگی
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۷۱ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۷۲نیی که جیب و کنار از شکر کند خالی
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۷۳زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۷۴تو قدر درد و غم جاودان چه می دانی؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.