پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۴۵

به ظاهر نیست عشق را اگر بر دست و پا بندی

به هر مو دارد از پاس وفاداری جدا بندی

چنان دلبستگی دارم به اسباب گرفتاری

که من آزاد گردم هر که بگشاید ز پابندی

در جنت به رویش بی تکلف واکند رضوان

گشاید هر که آن گل پیرهن را از قبا بندی

مدان آزادگان را غافل از حال گرفتاران

که از هر طوق قمری سرو را باشد جدابندی

به دورانداز از رطل گرانسنگی مرا ساقی

که بی آبی بود بر دست و پای آسیابندی

ز شیرینی شدم قانع به شکرخواب درویشی

به ظاهر گر نبستم بر شکر چون بوریا بندی

مده از کف عنان جور بی باکانه ای ظالم

که مظلومان نمی دارند بر دست دعا بندی

چه سازد مهر خاموشی به سوز سینه عاشق؟

نگیرد پیش این سیلاب بی زنهار را بندی

ز کار عشق هیهات است آرد عقل سر بیرون

که هر موجی ازین دریا بود بر ناخدا بندی

همان از ناله صائب می کنم آزاد دلها را

به هر بندم گذارد عشق اگر چون نی جدا بندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۴۷نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداری
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۴۸ز مطلب در حجابی تا نظر بر مدعا داری
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۴۹نمی آید ز دل با جلوه مستانه خودداری
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۵۰به ظاهر گر دریغ از نامرادان روی خود داری
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۵۱اگر چون نرگس نادیده بر کف جام زر داری
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۵۲گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۵۳مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۵۴مکن با تلخکامان رو ترش تا شکری داری
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.