پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۴

زهی نقاب جمالت برهنه‌رویی‌ها

خموشی تو زبان‌بند کام‌جویی‌ها

ز سرو قد تو یک جلوه، عالم آشوبی

ز نوبهار تو یک برق، تندخویی‌ها

که نام شهرت یاقوت می‌برد امروز؟

که ختم شد به عقیق تو نامجویی‌ها

فتاده است چو تقویم کهنه از پرگار

به دور حسن تو، مجموعه نکویی‌ها

اگرچه آن مژه را خواب ناز سنگین است

دمی ز پا ننشیند ز فتنه‌جویی‌ها

بشوی دست ز اصلاح تن، به جان پرداز

که دل سفید نگردد ز جامه‌شویی‌ها

اگر توقع آسایش از جهان داری

مدار دست ز نبض مزاج‌گویی‌ها

به خنده زندگی خویش را مکن کوتاه

که صبح غوطه به خون زد ز خنده‌رویی‌ها

جز این که داد سر خویش را به باد حباب

چه طرف بست ندانم ز پوچ‌گویی‌ها؟

چو فرد آینه با کاینات یک‌رو باش

که شد سیاه رخ کاغذ از دورویی‌ها

چنان که شیر کند خواب طفل را شیرین

فزود غفلت من از سفیدمویی‌ها

اگر نکو نشوی صائب از بدی بگذر

که هست ترک بدی‌ها سر نکویی‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۶آسان چسان شود ز وطن دیده ور جدا؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۷بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۸چشمی که شد ز دیدن حسن آفرین جدا
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۹می می کند خیال تنک ظرف آب را
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۰روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۱هر کس نکرده در گرو می کتاب را
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۲می سوزد آرزو دل پراضطراب را
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۳در ششدرست مهره اسیر جهات را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.