پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۳

به خرج رفت حیاتم ز هرزه‌کوشی‌ها

به خاک ریخت شرابم ز خام‌جوشی‌ها

به سود داشتم امیدها درین بازار

نماند مایه به دستم ز خودفروشی‌ها

نفس به باد فنا مشت خاک من می‌داد

نمی‌رسید به فریاد اگر خموشی‌ها

بدوز دیده باریک‌بین ز عیب، که نیست

لباس عافیتی به ز عیب‌پوشی‌ها

رسید نوبت پیری و خون دل خوردن

گذشت فصل جوانی و باده‌نوشی‌ها

چنان که بال و پر شعله می‌شود خس و خار

غرور نفس فزود از پلاس‌پوشی‌ها

متاع یوسفی خود به سیم قلب دهم

گران نیم به عزیزان ز خودفروشی‌ها

به حرف وصوت گشایم چرا دهن صائب؟

مرا که جنت دربسته شد خموشی‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۵آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۶آسان چسان شود ز وطن دیده ور جدا؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۷بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۸چشمی که شد ز دیدن حسن آفرین جدا
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۹می می کند خیال تنک ظرف آب را
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۰روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۱هر کس نکرده در گرو می کتاب را
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۲می سوزد آرزو دل پراضطراب را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.