پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۹۰

دانه ما در ضمیر خاک بودی کاشکی

یا چو سر زد در زمان دهقان درودی کاشکی

آن که آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم

روز اول این قفس را در گشودی کاشکی

هر چه از دل می خورم از روزیم کم می کنند

در حریم سینه من دل نبودی کاشکی

آن که منع ما ز پرواز پریشان می کند

فکر آب و دانه ما می نمودی کاشکی

دست چون افتاد خالی، همت عالی بلاست

آنچه دارم در نظر در دست بودی کاشکی

تلخی از دریای بی گوهر کشیدن مشکل است

دیده را هم غمزه اش با دل ربودی کاشکی

می گشاید چشم بر روی تو پیش از آفتاب

چشم ما هم طالع آیینه بودی کاشکی

لب گشودم، غوطه در اشک پشیمانی زدم

گلبن من تا قیامت غنچه بودی کاشکی

آن که می ریزد به راه آشنایان خار منع

سبزه بیگانه را اول درودی کاشکی

آینه سطحی است، غور حسن نتواند نمود

پیش چشم ما نقاب از رخ گشودی کاشکی

آن که درد غیر را پیش از شنیدن چاره کرد

شمه ای صائب ز درد ما شنودی کاشکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۹۲تابش برق و حیات مختصر باشد یکی
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۹۳بندگی کردن پسندیده است با آزادگی
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۹۴نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۹۵شهره می سازد سخن را در جهان استادگی
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۹۶سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگی
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۹۷بی نیازست از دلیل و رهنما افتادگی
  7. غزل شمارهٔ ۶۶۹۸نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگی
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۹۹نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.