پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۸۷

گرچه در سیر بهشتم از گل روی کسی

دوزخی در هر بن مو دارم از خوی کسی

می نهد زنجیر بر گردن صبا را نکهتش

اینقدر پیچیدگی بوده است با بوی کسی؟

من که شکر را به تلخی می چشیدم، این زمان

می خورم صد کاسه زهر از چشم جادوی کسی

من که راز آفرینش مو به مو دانسته ام

مانده ام در کوچه بند حیرت از موی کسی

غافلی از پیچ و تاب عاشقان شبهای تار

بر رگ جانت نپیچیده است گیسوی کسی

اضطراب دل مرا سر در بیابان می دهد

محرمیت گر دهد جایم به پهلوی کسی

از که دارم چشم یاری، با که گویم حال خود؟

یک تن از اهل مروت نیست در کوی کسی

از شفق چون می کند هر صبح و شامی خون عرق؟

نیست گر خورشید تابان در تکاپوی کسی

آسمان تا بود، در ناسازگاری طاق بود

راست نامد این کمان هرگز به بازوی کسی

از شکایت گرچه صد طومار در دل داشتم

شست از لوح دلم آیینه روی کسی

آتش دوزخ نمی گردد به گردش روز حشر

هر که شد صائب سپند آتش خوی کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۸۹سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشی
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۹۰دانه ما در ضمیر خاک بودی کاشکی
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۹۱خاک ما در گوشه میخانه بودی کاشکی
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۹۲تابش برق و حیات مختصر باشد یکی
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۹۳بندگی کردن پسندیده است با آزادگی
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۹۴نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی
  7. غزل شمارهٔ ۶۶۹۵شهره می سازد سخن را در جهان استادگی
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۹۶سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.