پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۴۱

بیگانگی ز حد رفت ساقی می صفا ده

ما را ز خویش بستان خود را دمی به ما ده

از پافتادگانیم در زیر پا نظر کن

از دست رفتگانیم دستی به دست ما ده

هر چند بوالفضولی است از دور بیش جستن

در زیر چشم ما را پیمانه ای جدا ده

دیوان ما و خود را مفکن به روز محشر

در عذر خشم بیجا یک بوسه بجا ده

گر بوسه ای نبخشی، دشنام را چه مانع؟

گر آشنا نگردی پیغام آشنا ده

ای پادشاه خوبی در شکر بی نیازی

از حسن خود زکاتی گاهی به این گدا ده

بی جذبه از تردد کاری نمی گشاید

چون برگ که سبک شو خود را به کهربا ده

از تیرگی چو صائب محروم از لقایی

چندان که می توانی آیینه را جلا ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۴۳چون چنگ هر رگ من، دارد سری به ناله
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۴۴خراب گشت ز می زاهد شراب ندیده
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۴۵به جرم این که کله کج نهاده است شکوفه
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۴۶مباش از سخن سخت در شکست پیاله
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۴۷به حوالی دو چشمش حشم بلا نشسته
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۴۸کشد گر به صورت ز دل صد زبانه
  7. غزل شمارهٔ ۶۶۴۹ای که از شغل عمارت غافل از دل گشته‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۵۰کیستم من؟ مشت خار در محیط افتاده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.