پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۸۴

نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشان

نگردد خشک هرگز از قناعت نان درویشان

نریزند آبروی خویش بهر عمر جاویدان

که باشد آبرو سرچشمه حیوان درویشان

از ایشان جوی همت گر هوای سلطنت داری

که تاج و تخت باشد کمترین احسان درویشان

اگر چه دستشان کوتاهتر از آستین باشد

بود گوی فلک ها در خم چوگان درویشان

ز کوه قاف اگر باشد شکوه سلطنت افزون

پر کاهی ندارد وزن در میزان درویشان

سگ از همراهی اصحاب کهف از شیر مردان شد

مکن دست ارادت کوته از دامان درویشان

نباشد ذره ای نومید از احسانشان صائب

ازان گرم است چون خورشید دایم نان درویشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۸۶ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۸۷ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۸۸مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهان
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۸۹چه آسان است با بی برگی احرام سفر بستن
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۹۰به امید اقامت دل به اسباب جهان بستن
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۹۱ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۹۲خطر دارد به محفل از کمند وحدت افتادن
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۹۳به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.