پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۹۱

ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن

ز لفظ تازه دشوارست معنی را جدا گشتن

گل این باغ، آغوش از لطافت برنمی دارد

به بوی پیرهن باید تسلی چون صبا گشتن

ز قرب گل به اندک فرصتی دلسرد شد شبنم

ندارد حاصلی با بی وفایان آشنا گشتن

رسیده است آفتابت بر لب بام از غبار خط

دگر کی ای ستمگر مهربان خواهی به ما گشتن؟

وصال شسته رویان گریه ها در آستین دارد

به گل پیراهنان چسبان نباید چون قبا گشتن

پر کاهی است دنیا در نظر آزادمردان را

به تحصیلش نمی یابد سبک چون کهربا گشتن

نمی دانی چه شکر خواب ها در چاشنی داری

به نقش خشک قانع از شکر چون بوریا گشتن

اگر با استخوان از سفره قسمت شوی قانع

عزیز اهل دولت می توانی چون هما گشتن

متاب از سختی ایام رو گر بینشی داری

که فرض عین باشد در ره او توتیا گشتن

چه آسوده است صائب از تردد چشم قربانی

درین محفل به حیرت می توان بی مدعا گشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۹۳به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۹۴به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۹۵چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۹۶عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۹۷سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۹۸ز کوی یار آسانی کی توان قطع نظر کردن؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۹۹چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۰۰ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.