پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۸۸

مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهان

که باشد از سبکباری پی این کاروان پنهان

ز دشمن روی می کردند پنهان پیش ازین مردم

شوند اکنون ز وحشت دوستان از دوستان پنهان

به من در پره حرف سخت می گوید ملامتگر

هما را می کند در لقمه نادان استخوان پنهان

ز رنگ چهره رسوا می شود وقت برون رفتن

تماشایی کند هر چند گل از باغبان پنهان

شود خواب گران از پرده های دیده رسواتر

نگردد مستی غفلت ز چشم مردمان پنهان

نباشد تاب دست انداز مردم ناتوانان را

ازان از دیده ها می گردد آن موی میان پنهان

دم آبی به کام دل نصیب کس نمی گردد

ازان گردید خضر از چشم شور تشنگان پنهان

ز کوه قاف رسوای جهان شد عاقبت عنقا

چسان ماند کسی صائب به این سنگ نشان پنهان؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۹۰به امید اقامت دل به اسباب جهان بستن
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۹۱ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۹۲خطر دارد به محفل از کمند وحدت افتادن
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۹۳به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۹۴به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۹۵چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۹۶عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۹۷سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.