پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۱۱

از هواداران شود دایم مکدر شمع من

از پر پروانه دارد تیغ بر سر شمع من

پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه

می شود دست حمایت آستین بر شمع من

از مروت می کند روشن چراغ خصم را

گر به ظاهر می شود خامش ز صرصر شمع من

گردنی در زیر تیغ از موم دارد نرم تر

در نظر دارد همانا بزم دیگر شمع من

زندگی نتوان به کوشش یافت، ورنه عمرها

غوطه زد در بحر ظلمت چون سکندر شمع من

باشد از جوش هواداران می روشن مرا

دارد از بال و پر پروانه ساغر شمع من

در شبستانی که دارد صد سمندر هر شرار

شد ز بی پروانگی ها تیر بی پر شمع من

گوهر خود را ز چشم زخم می دارد نگاه

گر نسازد دامن فانوس را تر شمع من

از زبان آتشینم عالم دل زنده شد

صد چراغ کشته را شد افسر زر شمع من

دیده گوهرشناسی نیست، ورنه بزم را

تازه رو دارد ز اشک پاک گوهر شمع من

سرد مهری صائب از جا درنمی آرد مرا

در گذار باد می سوزد به لنگر شمع من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۱۳بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۱۴از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۱۵سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۱۶نیست جز لخت جگر چیزی دگر بر خوان من
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۱۷با سیه چشمان بود بزم می گلگون من
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۱۸گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۱۹پیش خونم شعله آتش سپر انداخته است
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۲۰اهل معنی گرچه خاموشند از تحسین من
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.