پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۹۷

به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم

به نور دل، سیاهی از رخ ایام می شویم

ز خاموشی بهاری در دل خود چون صدف دارم

که در دریای تلخ از آب شیرین کام می شویم

لباس کعبه شد از داغ عصیان پرده های دل

من از غفلت به ظاهر جامه احرام می شویم

به ابر نو بهاران نسبت من نیست بینایی

که من از گریه مستانه خط جام می شویم

هلاک من بود در جلوه مستانه ساقی

به آب خضر دست از جان بی آرام می شویم

ز پیغام وصالش نیست بیجا گریه تلخم

که قاصد را ز لب شیرینی پیغام می شویم

به درد آرد دل صیاد را از لاغری صیدم

غبار بال و پر از آب چشم دام می شویم

همان از طاعت من بوی کیفیت نمی آید

اگر سجاده خود در می گلفام می شویم

ندارد مو شکافی حاصلی غیر از پریشانی

ازین خواب پریشان، دیده خود کام می شویم

همان قدمی کشد چون سبزه از آب روان صائب

ز دل چندان که نقش آرزوی خام می شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۹۹در بهاران دل دیوانه نگیرد آرام
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۰۰از نهانخانه عصمت به تماشا بخرام
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۰۱من که از وسعت مشرب به فلک ساخته‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۰۲به نظربازی از آن تنگ شکر ساخته‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۰۳تا نظر از گل رخسار تو برداشته ام
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۰۴تا ز بی حاصلی خویش خبر یافته ام
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۰۵دست بر زلف پریشان سخن یافته ام
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۰۶غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.