پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۷۵

ترا از خواندن مکتوب من تنگ است می دانم

جواب نامه ناخوانده ام جنگ است می دانم

ز آه و ناله بیجا چرا خود را سبک سازم؟

که تمکینش به کوه قاف همسنگ است می دانم

نیم از دورباش خار و منع باغبان درهم

که با خونین دلان آن غنچه یکرنگ است می دانم

چه دل در وعده شب در میان زلف او بندم؟

مرا صبح امید آن خط شبرنگ است می دانم

به اشک گرم و آه سرد خود امیدها دارم

دل بیرحم او هر چند سنگ است می دانم

به نعل واژگون نتوان مرا گمراه گرداندن

تغافل، التفات و آشتی جنگ است می دانم

امید بوسه هر دم دستگاه تازه می چیند

ز خط هر چند وقت آن دهان تنگ است می دانم

به رنگ تازه ای در هر دهن نالیدن بلبل

ز رنگ آمیزی آن حسن بیرنگ است می دانم

از آن چون زخم می سازم گریبان پاره از شادی

که خونم رزق آن لبهای گلرنگ است می دانم

چرا صائب ز سنگ کودکان پهلو تهی سازم؟

گشاد کار من چون شیشه از سنگ است می دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۷۷خط شبرنگ را خوشتر ز زلف و خال می دانم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۷۸سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۷۹ز خود دور آن پری‌رو را نمی‌دانم نمی‌دانم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۸۰چو بیدردان به روی سبزه غلطیدن نمی دانم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۸۱بیا در جلوه ای سرو روان تا جان برافشانم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۸۲ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۸۳قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۸۴گر آن خورشید رو را همسفر خویشتن بینم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.