پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۵۱

ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش

مگر این گردرا بشکافدازهم تیرمژگانش

شکوه حسن او بی دست و پا دارد تماشارا

ازان خواب فراغت می کند دایم نگهبانش

ز طفلی گرچه پشت وروی تیغ از هم نمی‌داند

سراسر می رود در سینه ها زخم نمایانش

به چشم من سیه کرده عالم راسیه چشمی

که گیرد صبح محشر نسخه از چاک گریبانش

ز بیماری ندارد چشم اوپروای دل بردن

ولی در صید دلهاپنجه شیرست مژگانش

چه گل چیند ز رخسار حجاب آلود او عاشق ؟

که گلچین می رود بادست خالی از گلستانش

کجا افتد به فکر ما اسیران ناز پروری

که باشد یوسف مصر از فراموشان زندانش

چرا از دست می رفتم،چرا بیمار می بودم؟

اگر می بود بربالین من سیب زنخدانش

مرا سیمین بری آتش به خرمن می زند صائب

که برگ گل نماید کار اخگر درگریبانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۵۳به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۵۴به جوش آرد شراب شوق را رخسار گلگونش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۵۵اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۵۶شراب لعل می سازد عرق راروی گلگونش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۵۷اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۵۸بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۵۹شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۶۰به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.