پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۴۶

درآن محفل که از می برفروزد روی گلفامش

می لعلی تراود چون لب جام ازلب بامش

شراب صرف در پیمانه اش ممزوج می گردد

فتاده است آبدار ازبس که لعل باده آشامش

نگه دارد خدا ناموس عشق پاکدامن را

که خون بوسه می آید به جوش از روی گلفامش

نباشد زان گزند از چشم بد آن سرو سیمین را

که دارد از لطافت نیل چشم زخم اندامش

کند مژگان زهرآلود را انگشت زنهاری

ز تأثیر نگاه تلخ، چشم همچو بادامش

چه باشد بوسه اش یارب، که قاصد زان لب شیرین

به عاشق نامه سربسته می آرد ز پیغامش

ندانم تنگ چون دربر کشم آن سرو سیمین را؟

که از پیراهن گل رنگ می گرداند اندامش

چسان در حلقه آغوش گیرم سرو نازی را

که از شوخی نگین را ازنگین دان می کند نامش

نگردد آب چون آیینه از عکسش، که می سازد

عرق راچشم قربانی زحیرت روی گلفامش

گره از غنچه پیکان بهزور عطسه بگشاید

نسیمی راکه راه افتد به زلف عنبرین فامش

ز خط گفتم به عاشق مهربان گردد، ندانستم

که افزاید رگ تلخی به چشم همچو بادامش

من آن آتش نوا مرغم که صید هرکه گردیدم

کند رقص سپند از شادمانی دانه در دامش

سراز دنبال من چون سایه صائب برنمی دارد

چو مجنون هر غزالی کز نظر بازی کنم رامش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۴۸خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۴۹بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۵۰چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۵۱ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۵۲رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۵۳به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۵۴به جوش آرد شراب شوق را رخسار گلگونش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۵۵اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.