پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۴۸

خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش

که از آیینه پیشانی صبح است میدانش

گلش بار نسیم صبحگاهی برنمی تابد

نفس دزدیده عیسی می کند سیر گلستانش

نسیم چاشتگاهش آنقدر شاداب می آید

که گردد سبز اگر خاری درآویزد به دامانش

درین گلشن نهال غنچه پیشانی نمی باشد

نسیم صبح فارغبال می گردد به بستانش

اگر آهی به سهو از سینه عاشق برون آید

نسیم کیمیاگر می کند چون شاخ ریحانش

برآرد سرواگر از طوق قمری سر عجب نبود

که بلبل می کند ازغنچه بالین درگلستانش

ز دیوار ودرش پای دل خورشید می لغزد

که داردطاقت نظاره آیینه رویانش؟

مرا افکنده در دریای غم نیلوفری چشمی

که چون خورشید عالمسوز زرین است مژگانش

چه خواهد کردیارب با دل مجروح من صائب

که بر شور جزا حق نمک دارد نمکدانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۵۰چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۵۱ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۵۲رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۵۳به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۵۴به جوش آرد شراب شوق را رخسار گلگونش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۵۵اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۵۶شراب لعل می سازد عرق راروی گلگونش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۵۷اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.