پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۴۱

که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟

که با آن سرکشی چون سایه باشد سرو در خاکش

نمی دانم به چشم خیره شبنم چه میسازد

گل رویی که نتوان از لطافت کرد ادراکش

به خون یک جهان عاشق چه خواهد کرد، حیرانم

که داغ می گرانی می کند بردامن پاکش

هنوز از نی سواران بود حسن خردسال او

که آهوی حرم بود از نظربازان فتراکش

مرا چون گل گریبان چاک دارد نازک اندامی

که در پیراهن یوسف سراسر می رود چاکش

به ترسازاده عیسی دمی دل داده ام صائب

که شرم مریمی می ریزد از روی عرقناکش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۴۳چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۴۴چسان در بر کشم گستاخ چون پیراهن اندامش؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۴۵چسان گستاخ گیرم بوسه ازلعل می آشامش؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۴۶درآن محفل که از می برفروزد روی گلفامش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۴۷اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۴۸خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۴۹بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۵۰چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.