پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۳۸

ازان از دست نگذارد قدح چشم فسونسازش

که هر پیمانه چون آیینه آرد برسر نازش

لب حرف آفرینش تا حدیثی را به هم بندد

هزاران دفتر انشا می کند چشم سخنسازش

نگاه موشکافان بی خبر بود از دهان او

نشد تاخط مشکین چون لب پیمانه دمسازش

ز صید لاغر من میهمانداری نمی آید

خوشا کبکی که سازد سینه پای انداز شهبازش

کجا دارد خبر از اوج استغنای شاخ گل؟

گرفتاری که از بام قفس نگذشته پروازش

اگر چون تیغ خاموشی شعار خود کند عاشق

همان برروی کار افتد چو جوهر بخیه رازش

حریف گوشه ابروی صیقل نیستم صائب

من و آیینه تاری که نتوان داد پردازش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۴۰به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۴۱که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۴۲گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۴۳چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۴۴چسان در بر کشم گستاخ چون پیراهن اندامش؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۴۵چسان گستاخ گیرم بوسه ازلعل می آشامش؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۴۶درآن محفل که از می برفروزد روی گلفامش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۴۷اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.