پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۵۸

از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز

بر نسیم از جوش گل جای نفس راتنگ ساز

می رسد روزی که بر بالینت آید آفتاب

همچو شبنم سعی کن آیینه را بی زنگ ساز

از تماشای تو دلهای اسیران آب شد

بعد ازین آیینه خود از دل چون سنگ ساز

چون میسرنیست قانون فلک را گوشمال

این نوای تلخ را از پنبه سیر آهنگ ساز

پاکدامانی میسر نیست بی خون جگر

تا به بیرنگی رسی یک چند با نیرنگ ساز

یوسف از زندان قدم بر مسند عزت گذاشت

چند روزی مصلحت رابا جهان تنگ ساز

گر نداری ظرف خون خوردن درین بستان چو گل

زین شراب لعل دست و دامنی گلرنگ ساز

تا چو شبنم از دامان گلها برخوری

گریه خود را درین بستانسرا بیرنگ ساز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۶۰شد جدا از زخم من آن خنجر سیراب سبز
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۶۱کی شود کشت امید از دیده نمناک سبز؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۶۲شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۶۳با قیامت قامتش همدوش می گردد هنوز
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۶۴حسنش از خط عالمی زیرو زبر دارد هنوز
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۶۵چشم حیران را حجابش دام می داند هنوز
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۶۶بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوز
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۶۷رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوز
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.