پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۸۸

یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد

عیسی شود ان خسته که بیمارتو باشد

گر خاک شود سرمه خاموشی سیل است

آن سینه که گنجینه اسرار تو باشد

چون برق سبکسیر بود شمع مزارش

هر سوخته جانی که طلبکار تو باشد

هر چاک قفس از تو خیابان بهشتی است

خوش وقت اسیری که گرفتارتو باشد

سیلاب قیامت به نظر موج سراب است

آن را که نظرواله رفتار تو باشد

بر چهره گل پای چوشبنم نگذارد

آن راهروی را که به پاخار تو باشد

خوابی که به از دولت بیدار توان گفت

خوابی است که در سایه دیوارتو باشد

از چشمه خورشید جگر سوخته آید

هر دیده که لب تشنه دیدارتو باشد

در رشته کشد گوهر خورشید نگاهش

چشمی که به رخسار گهربارتو باشد

صائب اگر از خویش توانی بدر آمد

این دایره ها نقطه پرگار تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۹۰عاشق غم اسباب چرا داشته باشد
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۹۱چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۹۲این اشک جگرگون چه اثرداشته باشد
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۹۳اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۹۴زان سفله حذرکن که توانگرشده باشد
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۹۵شرمی که بود ساخته مطلوب نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۹۶با کعبه پرستار ترا کار نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۹۷تا چنددلت برمن مهجور نبخشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.