پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۸۶

از حسن غریب تو جهان صبح وطن شد

این شوره زمین از گل روی تو چمن شد

کامت شکرین باد که هر رخنه ای از دل

شیرین ز شکر خند تو چون کنج دهن شد

بوی خوش آهوی تو بردشت گذرکرد

داغ جگر لاله ستان ناف ختن شد

خاری که کشیدم ز قدم راهروان را

چون شمع درین بادیه خضر ره من شد

برصومعه افتاد ز چشم تو نگاهی

صد زاهد پیمانه شکن توبه شکن شد

ریحان که رخ گلشن ازو تازه وتر بود

از تازگی خط تو تقویم کهن شد

در نشأه سردرگم جان را نبردم

هرچند که در جام من این باده کهن شد

هرقطره که در پرده شب ریخت ز چشمم

چون شبنم گل آینه روی چمن شد

فریاد که یعقوب نظر بسته ما را

پیراهن یوسف دوم بیت حزن شد

عمری است که در بوته فکرست گدازان

صائب عجبی نیست اگر پاک سخن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۸۸یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۸۹در راه توهر کس دل ودین باخته باشد
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۹۰عاشق غم اسباب چرا داشته باشد
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۹۱چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۹۲این اشک جگرگون چه اثرداشته باشد
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۹۳اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۹۴زان سفله حذرکن که توانگرشده باشد
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۹۵شرمی که بود ساخته مطلوب نباشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.