پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۶۱

مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد

یاد آمدش ز وحشت لیلی وحال کرد

در روزگار حسن تو از خجلتی که داشت

گل آب ورنگ خود عرق انفعال کرد

گل کرد چون شفق ز گریبان ودامنش

چندان که چرخ خون مرا پایمال کرد

شیرازه بهار تماشا گسسته بود

تا مرغ پرشکسته ما فکر بال کرد

پیچد زبان سبزه خاکش به یکدگر

حیرانی رخ تو کسی را که لال کرد

جوش نشاط خون من از می زیاده بود

این عالم فسرده مرا چون سفال کرد

پیری اگر چه گوهر دندان ز من گرفت

شادم که بی نیاز مرا از خلال کرد

هر بلبلی که از رخ گل نسخه برگرفت

عیش بهار فصل خزان زیربال کرد

از سایه خط تو چو خورشید روشن است

میلی که آفتاب تو سوی زوال کرد

هر سیل تیره ای که ازان تیره تر نبود

روشنگر محیط به موجی زلال کرد

صائب بس است چند کنی فکر آن دهن

نتوان تمام عمر خیال محال کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۶۳خرم کسی که قصر اقامت بنا نکرد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۶۴خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۶۵دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۶۶هر کس ز قید تن دل روشن برآورد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۶۷روزی که خط سر از لب دلبر برآورد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۶۸کی غم مرا ز دل می احمر برآورد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۶۹روی تو اشک را ز چکیدن برآورد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۷۰تنها ز باغ خود چمن آرا ثمر خورد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.