پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۲۷

ز جلوه تو دل روزگار می ریزد

بنای صبر و شکیب و قرار می ریزد

دوام حسن ترا نیست نسبتی با گل

به پای سرو تو خون بهار می ریزد

به خاکساری من نیست هیچ کس در عشق

به چشم آینه عکسم غبار می ریزد

چه غم ز رفتن چشم است پیر کنعان را؟

شکوفه برگ خود از بهر بار می ریزد

چه نسبت است به فرهاد، ذوق کار مرا؟

عرق ز جبهه من چون شرار می ریزد

گل بهار تمناست داغ نومیدی

به قدر خار و خس آتش شرار می ریزد

چو گردباد ز بس زخم خار و خس خوردم

ز جنبش نفس من غبار می ریزد

کدام دیده بد در کمین این باغ است؟

که بی نسیم، گل از شاخسار می ریزد

به اهل صبر فلک بیش می کند کاوش

که تیر بر هدف پایدار می ریزد

رگ کدام محیط است خامه صائب؟

که اینقدر گهر شاهوار می ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۲۹فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۳۰ترا که روی به خلق است از خدا چه رسد؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۳۱شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسد
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۳۲به گرد گریه من ابر درفشان نرسد
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۳۳ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۳۴شکوفه از افق شاخسار پیدا شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۳۵ز طرف روی تو خط سیاه پیدا شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۳۶زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.