پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۸۹

دل غریب مرا بوی گل بجا آورد

کز آن بهار خبرهای آشنا آورد

به بوی پیرهن مصر بد مرساد!

که کار بسته ما را گرهگشا آورد

ز تیغ، فیض دم صبح عید می یابد

کسی که روی به سرمنزل رضا آورد

غرور عشق زلیخا بهانه انگیزست

وگرنه یوسف ما بندگی بجا آورد

همیشه سبز ز آب حیات باد چو خضر

خطی که حسن ترا بر سر وفا آورد

شکایت از ستم آسمان مروت نیست

که برگ سبزی ازان یار آشنا آورد

اگرچه گل به رخ یار نسبتی دارد

بدیهه عرق شرم از کجا آورد؟

همان که از گل بی خار داشت خار دریغ

مرا به سیر مغیلان پرهنه پا آورد

کجا به ناف کند بازگشت نافه چین؟

نمی توان دل رم کرده را بجا آورد

بساط مخمل و اطلس ز نقش ساده شده است

ز نقشهای مرادی که بوریا آورد

خط مسلمی از دار و گیر عقل گرفت

به آستانه عشق آن که التجا آورد

رسید تا به سگش استخوان من صائب

چها که بر سر من سایه هما آورد!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۹۱ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخورد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۹۲دل شکسته من درد را دوا گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۹۳عنان آه چسان جسم ناتوان گیرد؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۹۴ز می مرا تب لرز خمار می‌گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۹۵غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۹۶ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۹۷ز ناقصان خرد من کمال می گیرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۹۸ملال در دل آزاده جا نمی گیرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.