پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۱۹

زدست خواجه از ابرام زر بیرون نمی آید

ازین رگ خون به زخم نیشتر بیرون نمی آید

چه خاک دلنشین است این که صحرای عدم دارد

که از دلبستگی ز انجا خبر بیرون می آید

فرو رو در سخن تا دامن معنی به دست آری

که بی غواصی از دریا گهر بیرون نمی آید

مگر صحرایی انشا از غبار دل کنم، ورنه

زمین از عهده این چشم تر بیرون نمی آید

گریبان پاره سازد سنگ را حسنی که شوخ افتد

صدف از عهده پاس گهر بیرون نمی آید

فراغت دارد از نشو و نما تخمی که می سوزد

سر سوداییان از زیر پر بیرون نمی آید

نیم بی ظرف تا سازم سیاه از آه عالم را

چو داغ لاله آهم از جگر بیرون نمی آید

نشویی دست تا از اختیار خویشتن صائب

ترا کشتی زدریای خطر بیرون نمی آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۲۱تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۲۲نبیند زیر پای خویش، رعنا این چنین باید
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۲۳زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۲۴نوا پیوسته در بزم شراب ناب می باید
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۲۵ز سوز عشق داغی بر دل افگار می‌باید
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۲۶نکویان را عتاب و لطف با هم یار می‌باید
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۲۷قبول عشق سرکش را دل دیوانه می باید
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۲۸مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می باید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.