پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۳۵

به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد

زمی افروختی رخسار، آتش در وجود آمد

نمود این جهان بودی ندارد، بارها دیدم

من و تنگ دهان او که بود بی نمود آمد

که باور می کند از ما اگر مژگان تر نبود؟

که از حلوای بی دود تو ما را رزق دود آمد

نه تنها سیلی عشق تو ما را رو سیه داد

مکرر چهره یاقوت ازین آتش کبود آمد

ندانم چیست مضمون خط ساغر، همین دانم

که تا از زیر چشمش دید مینا در سجود آمد

نمی دانم که بود این آتشین جولان، همین دانم

که تا پا در رکاب آورد، در خاطر فرود آمد

مگر بر بال دارد نامه قتل مرا صائب؟

که مرغ نامه بر از کوی او این بار زود آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۳۷بده ساقی می گلگون که ایام بهار آمد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۳۸در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۳۹زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۴۰شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۴۱زدلسوزان مرا بر سر همین داغ جنون آمد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۴۲خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۴۳به عنوانی از ان لب خط جان پرور برون آمد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۴۴به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.