پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۹۸

به امید چه دنبال زبان کس چون جرس افتد؟

خموشی به زفریادی که بی فریادرس افتد

قدم بیرون منه از پای خم تا دسترس داری

که از خمیازه پا، مست در دست عسس افتد

جدا از مرشد کامل مشو کامل نگردیده

که رزق خاک می گردد ثمر چون نیمرس افتد

نگردد خرج ره چون آب باریکی که من دارم؟

در آن صحرای بی پایان که سیلاب از نفس افتد

نمی سوزد دلی بر بلبل رنگین نوای من

مگر از شعله آوازم آتش در قفس افتد

ز مکر خود رهایی نیست مکار سیه دل را

که اول عنکبوت خام در دام مگس افتد

سلامت خواهی از خار تمنا پاک کن دل را

که بیکارست عاجز نالی آتش چون به خس افتد

به خط زان لعل شکر بار دشوارست دل کندن

که ترک شهد نتوان کرد چون دروی مگس افتد

به خاموشی توان در مخزن اسرار ره بردن

که گوهر در کف غواص از پاس نفس افتد

نه خرسندی است گر بستم زفریاد و فغان لب را

که خامش می شود مظلوم چون بی دادرس افتد

جدایی نیست زان از هم شب و روز مرا صائب

که از شبهای بی پایان من صبح از نفس افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۰۰مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد!
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۰۱نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۰۲ز جوش مغز هردم از سرم دستار می‌افتد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰۳مگو عاقل کجا در محنت ایام می افتد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۰۴به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۰۵به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۰۶سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی‌گنجد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰۷کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.