پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۲۷

نیستم آتش که هر خاری به زنجیرم کند

آفتاب بی نیازم تا که تسخیرم کند؟

تا دغل از دوستداران دیده ام رنجیده ام

پاکبازم، بد حریفی زود دلگیرم کند

آبروی سعی را گوهر کند ویرانه ام

گنج بردارد سبکدستی که تعمیرم کند

چون قفس در هر رگم چاکی سراسر می رود

سوزن عیسی به تنهایی چه تدبیرم کند؟

دایه بیدرد شکر می کند در شیر من

شیر مردی کو که آب تیغ در شیرم کند؟

کی به مردن آسمان از خاکمالم بگذرد؟

بالم از پرواز چون ماند پر تیرم کند

منت روزی چرا از خرمن دو نان کشم؟

من که چشم مور گندم دیده ای سیرم کند

آرزویی می کند صائب شکار لاغرم

من کیم تا صید بند عشق نخجیرم کند؟

این جواب آن که می گوید شفایی در غزل

رشک معشوقی چه شد، مگذار تسخیرم کند

می کنم از سر برون صائب هوای خلد را

بخت اگر از ساکنان شهر کشمیرم کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۲۹صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۳۰دیده پرخون من گر این چنین طوفان کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۳۱زلف مشکینت که خون در ساغر ایمان کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۳۲چون کسی در دل خیال آن کمر پنهان کند؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۳۳کی زلیخا را منور بوی پیراهن کند؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۳۴بوی پیراهن زلیخا را کجا روشن کند؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۳۵ناله آتش عنانم رخنه در گردون کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۳۶کی گره باز از دل من باده گلگون کند؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.