پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۹۱

پای رفتن از حریم او کجا دارد سپند؟

در تماشاگاه او پا در حنا دارد سپند

گر بر آرد عشق دود از خرمن ما گو برآر

چون خلیل از شعله باغ دلگشا دارد سپند

بیقراران را نظر بر منتهای مطلب است

تا در آتش نیست، آتش زیر پا دارد سپند

در حریم عشق عالمسوز خاموشی است باب

دور می گردد ز آتش تا صدا دارد سپند

بی محابا سینه بر دریای آتش می زند

در نظر حسن گلوسوز که را دارد سپند؟

جستن از دام گرهگیر تعین سهل نیست

خرده جان بهر آتش رو نما دارد سپند

بر لب ما مهر خاموشی زدن انصاف نیست

در بساط زندگانی یک نوا دارد سپند

سالها شد بستر و بالین ز آتش کرده ایم

اینقدر سامان خودداری کجا دارد سپند؟

پیش ما کز آتشین رویان جدا افتاده ایم

لذت آواز پای آشنا دارد سپند

اختیاری نیست صائب اضطراب ما زعشق

پیش آتش چون دل خود را بجا دارد سپند؟

تا نسوزد پاک، هیهات است صائب وا شود

عقده ای در دل کز این وحشت سرا دارد سپند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۹۳در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۹۴خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۹۵لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۹۶اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۹۷هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۹۸در دل شب هر که جامی از می احمر زند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۹۹ناله ممکن نیست از دلهای پرخون سرزند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۰۰جام خالی غوطه در خُم بی‌محابا می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.