پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۹۰

تا برون آمد به سیر ماه آن مشکین کمند

بر فلک ماه تمام از هاله شد زناربند

وعده لطف و پیام بوسه ای در کار نیست

می کند مکتوب خشکی زخم ما را خشک بند

سردمهری لازم چرخ کبود افتاده است

برف هرگز کم نمی گردد ازین کوه بلند

ای که می خواهی برآیی چون مسیحا بر فلک

نیست غیر از رخنه دل راه این بام بلند

از ته دل گوش کن ای آتش سوزان، که من

در بساط زندگی یک ناله دارم چون سپند

صحبت نیکان، بدان را چون تواند کرد نیک؟

تلخی از بادام نتوانست بیرون برد قند

سیل را خاشاک در زنجیر نتواند کشید

رهروان عشق را دنیا نگردد پای بند

زلف صائب بر دل خونبار من رحمی نکرد

از غبار خط مگر این زخم گردد خشک بند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۹۲از دل سنگین لیلی کعبه جان ساختند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۹۳در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۹۴خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۹۵لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۹۶اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۹۷هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۹۸در دل شب هر که جامی از می احمر زند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۹۹ناله ممکن نیست از دلهای پرخون سرزند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.