پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۳۸

هرگز از شاخ گلی آغوش من رنگین نشد

از لب یاقوتیی دندان من خونین نشد

چشم مخموری به خون تلخ من رغبت نکرد

زین شراب لعل هرگز ساغری رنگین نشد

چون نپیچد بستر گل را بهم باد خزان؟

بلبلی را غنچه این بوستان بالین نشد

از پشیمانی به تیغ کوه خود را می زند

سینه کبکی که رزق چنگل شاهین نشد

نقش در سیماب نتواند گرفتن خویش را

هرگز از آیینه دل هیچ کس خودبین نشد

سبزه امید ما چون نوبر شبنم کند؟

نشتر خاری زپای خشک ما رنگین نشد

غیرت فرهاد برد از بس که تردستی به کار

تیشه را از صورت شیرین دهن شیرین نشد

اختر اقبال عاشق را عروج دیگرست

ورنه دندان سهیل از سیب او خونین نشد

غوطه در سرچشمه خورشید عالمتاب زد

شبنم ما خرج دامان گل و نسرین نشد

دل زدیدن منع نتوانست کردن دیده را

غیرت بلبل حریف شوخی گلچین نشد

کرد صائب بس که سنگ کم به کارم روزگار

هرگز از صبح بهاران خواب من سنگین نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۴۰زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۴۱نقطه خال لبت خط بر سویدا می‌کشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۴۲منعم از دل‌بستگی آزار دنیا می‌کشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۴۳عشق یکسان ناز درویش و توانگر می‌کشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۴۴هرکه را از خانه بیرون جذبه دل می‌کشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۴۵زخم گل آب از نوای آبدارم می‌کشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۴۶غافلی کز دل نفس بی‌یاد یزدان می‌کشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۴۷بر زمین از ناز زلف او چو دامان می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.