پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۳۷

روی یوسف تا کبود از سیلی اخوان نشد

همچو روی نیل بر مصرش روان فرمان نشد

بر سریر کامرانی تکیه چون یوسف نزد

هر که چندی معتکف در گوشه زندان نشد

صدزبان از خوشه در شکر برومندی نگشت

دانه تا یک چند در زیرزمین پنهان نشد

در سخن کی می تواند شد سرآمد چون قلم؟

هر که در هر نقطه چون پرگار سرگردان نشد

گرچه شد بازیچه موج خطر هر پاره اش

کشتی طوفانی ما سیر از طوفان نشد

تا به بوی گل نشد قانع درین بستانسرا

با حقیری در نظر زنبور صاحب شان نشد

در مذاقش خاک صحرای قناعت تلخ بود

بر سر خوان سلیمان مور تا مهمان نشد

نیکوان را خیره چشمی پرده بیگانگی است

محرم خوبان نشد آیینه تا حیران نشد

کی ندانم نرم خواهد گشت آن ابروکمان

این کمان سخت در دوران خط آیان نشد

نیست در طالع گشایش عقده بخت مرا

ورنه کوتاهی زسعی ناخن و دندان نشد

برگرفت از لب مرا مهر خموشی آه گرم

ابر صائب مانع برق سبک جولان نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۳۹عشق دلهای به خاک افتاده را در بر کشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۴۰زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۴۱نقطه خال لبت خط بر سویدا می‌کشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۴۲منعم از دل‌بستگی آزار دنیا می‌کشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۴۳عشق یکسان ناز درویش و توانگر می‌کشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۴۴هرکه را از خانه بیرون جذبه دل می‌کشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۴۵زخم گل آب از نوای آبدارم می‌کشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۴۶غافلی کز دل نفس بی‌یاد یزدان می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.