پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۲۸

بس که از سرگرمی فکرم نفس تفسیده شد

جوهر تیغ زبانم موی آتش دیده شد

از سبک سنگی چو کف با موج بودم همعنان

لنگر دریا شدم تا گوهرم سنجیده شد

نرم نتوانست کردن آن دل چون سنگ را

گرچه خط سرنوشتم محو از آب دیده شد

شوق تا نعل مرا در آتش سوزان گذاشت

خار صحرای ملامت موی آتش دیده شد

تا غبار خط به روی آتشین او نشست

چشمه خورشید تابان از نظر پوشیده شد

هست بر نقص بصیرت رغبت دنیا دلیل

چشم می پوشد زدنیا هر که صاحب دیده شد

می فزاید دستگاه طاعت از درماندگی

چار جانب قبله گردد قبله چون پوشیده شد

آه کز آتش عنانی مد عمرم چون شهاب

تا نفس را راست کردم چیده و برچیده شد

داشت چون سی پاره بی شیرازه جمعیت مرا

شد حواسم جمع تا صحبت زهم پاشیده شد

رفت جمعیت زدلها تا بریدی زلف را

می شود لشکر پریشان چون علم خوابیده شد

روی دل درماندگان را بیشتر باشد به حق

شش جهت محراب گردد قبله چون پوشیده شد

از غبار خط بجا آمد دل بیتاب من

خاک صائب توتیای چشم طوفان دیده شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۳۰از وصال یار داغ حسرت من تازه شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۳۱هر سخنسازی به آن آیینه رو همخانه شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۳۲آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۳۳از سیاهی دل به تقصیرات خود بینا نشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۳۴درد من خاطرنشان یار بی‌پروا نشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۳۵ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۳۶از تماشایی صفای روی جانان کم نشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۳۷روی یوسف تا کبود از سیلی اخوان نشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.