پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۲۷

خط عیان شد تا بساط زلف او برچیده شد

فتنه ها بیدار گردد چون علم خوابیده شد

سالها دندان خاموشی فشردم بر جگر

تا دهانم چون صدف پر گوهر سنجیده شد

در دل عشاق بیم بازگشت حشر نیست

در بهشت افتاد هر تخمی که آتش دیده شد

ریخت چون دندان، امید زندگی بی حاصل است

می رسد بازی به آخر مهره چون برچیده شد

پنجه تدبیر از کارم سری بیرون نبرد

شانه را صدچاک دل زین زلف ماتم دیده شد

از سبکسیری، بساط زندگی چون گردباد

تا نفس را راست کردم چیده و برچیده شد

سازد اسباب توجه را فزون درماندگی

چار جانب قبله گردد قبله چون پوشیده شد

فتنه دنیا شدن صائب زکوته دیدگی است

چشم می پوشد زعالم هر که صاحب دیده شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۲۹دل پریشان از پریشان گردی نظاره شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۳۰از وصال یار داغ حسرت من تازه شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۳۱هر سخنسازی به آن آیینه رو همخانه شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۳۲آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۳۳از سیاهی دل به تقصیرات خود بینا نشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۳۴درد من خاطرنشان یار بی‌پروا نشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۳۵ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۳۶از تماشایی صفای روی جانان کم نشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.