پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۳

هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را

نیست صدر و آستانی خانه آیینه را

راز عشق از دل تراوش می کند بی اختیار

آب این گوهر به طوفان می دهد گنجینه را

نسبت یکرنگی طوطی است باغ دلگشا

نیست از زنگار در خاطر غبار آیینه را

دامن پاک گهر از گرد تهمت فارغ است

ابر اگر بر سینه دریا گذارد سینه را

چشم خونخوار ترا خط کرد با من مهربان

گرچه نتوان دوست کردن دشمن دیرینه را

گوشه چشمی اگر باشد ازان وحشی غزال

سهل باشد نافه کردن خرقه پشمینه را

برنمی دارد فشار قبر دست از دامنت

تا ز روی دل نیفشانی غبار کینه را

بر گرفت از خاک تا آیینه را عکس رخت

آب خضر از دور می بوسد زمین آیینه را

می تواند کرد صائب روی عالم را به خود

هر که چون آیینه سازد پاک، لوح سینه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۵چهره ات خورشید سیما می کند آیینه را
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۶چهره ات بال سمندر می کند آیینه را
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۷چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸یک نفس گر دور سازی از کنار آیینه را
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۹شوق دیدار تو می بخشد نظر آیینه را
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۱از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۲چون ندارد حرف ره در خلوت محجوب ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.