پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۶۲

زمین نقش پایی است بر آستانت

فلک شیشه باری است از کاروانت

دم عیسوی از بهارت نسیمی

کف موسوی برگی از بوستانت

سماعیل، رد کرده قربانی تو

کمین بنده ای یوسف از کاروانت

فلک کله آه سودایی تو

زمین گرد پاپوش سرگشتگانت

دم صبح زخم نمایان تیغت

دل شب نمودار زاغ کمانت

خزان باددستی ز گلزار جودت

بهار آشنارویی از بوستانت

چو آیینه دان تو خورشید باشد

چه باشد عذار ثریا فشانت

ندانم چگونه است آیینه تو

که شد خیره چشم ز آیینه دانت

نشان تو ای بی نشان از که جویم؟

که در بی نشانی است پنهان نشانت

ترا می رسد دعوی کبریایی

که بوسد ز دور آسمان آستانت

ز توحید صائب چه دم می زنی تو؟

مبادا شود آب، تیغ زبانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۶۴بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۶۵چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۶۶نیست روی عرق آلود به گوهر محتاج
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۶۷داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۶۸نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۶۹نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۷۰به داغ عشق نباشد مرا جگر محتاج
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۷۱تا چند آه سرد کشی ز آرزوی گنج؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.