پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۶۴

بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج

لازم این نشأه افتاده است درد احتیاج

در گذر از عالم امکان که این وحشت سرا

بستر بیمار را ماند ز درد احتیاج

خرقه اش را بخیه از دندان سگ باشد مدام

هر تهیدستی که گردد کوچه گرد احتیاج

از فشار قبر بر گوش حدیثی خورده است

هر که را در هم نیفشرده است درد احتیاج

باغ بر هم خورده را ماند در ایام خزان

ساحت روی زمین از رنگ زرد احتیاج

در شجاعت آدمی هر چند چون رستم بود

می شود چون زال عاجز در نبرد احتیاج

می کند گل از نسیم صبح این معنی، که نیست

سینه روشندلان بی آه سرد احتیاج

بی نیازی سرکشی می آورد، زان لطف حق

بندگان را مبتلا سازد به درد احتیاج

اغنیا را فرق کردن از فقیران مشکل است

بس که صائب عام گردیده است درد احتیاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۶۶نیست روی عرق آلود به گوهر محتاج
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۶۷داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۶۸نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۶۹نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۷۰به داغ عشق نباشد مرا جگر محتاج
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۷۱تا چند آه سرد کشی ز آرزوی گنج؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۷۲آن گنج خفی در دل ویرانه زند موج
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۷۳دور کن از دل هوس در پیرهن اخگر مپیچ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.