پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۶۷

داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج

نبود آتش خورشید به دامان محتاج

نه ز نقص است اگر خال ندارد دهنش

نیست آن کان ملاحت به نمکدان محتاج

چشم بد دور ز رخسار عرقناک تو باد!

که مرا کرد به صد دیده حیران محتاج

حسن را شرم ز آفات نگه می دارد

نبود چهره مریم به نگهبان محتاج

نشود جمع به هم نعمت و دندان هرگز

که صدف در دل دریاست به دندان محتاج

سر خود گیر ز درگاه بهشت ای رضوان

که در اهل کرم نیست به دربان محتاج

عجز آنجا که کند قدرت خود را ظاهر

به مددکاری مورست سلیمان محتاج

در دل ابر چه خون تلخی دریا که نکرد

نشود هیچ کریمی به لئیمان محتاج!

می توان یافت که فهمیده نمی گوید حرف

هر که باشد به سخن فهمی یاران محتاج

دل دیوانه ما بی دف و نی در رقص است

شور ما نیست به این سلسله چندان محتاج

دیده سیر مدارید توقع ز جهان

که سپهرست ز خورشید به یک نان محتاج

صائب البته سخنگو طرفی می خواهد

لب خاموش نباشد به سخندان محتاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۶۹نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۷۰به داغ عشق نباشد مرا جگر محتاج
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۷۱تا چند آه سرد کشی ز آرزوی گنج؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۷۲آن گنج خفی در دل ویرانه زند موج
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۷۳دور کن از دل هوس در پیرهن اخگر مپیچ
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۷۴بی شهادت زینهار از تیغ جانان سرمپیچ
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۷۵لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۷۶ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.