پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۴۶

بی عشق، آه در جگر روزگار نیست

بی درد، تاب در کمر روزگار نیست

حیرانیان روی عرقناک یار را

پروای بحر پر خطر روزگار نیست

عقل زبون، رعیت این بی مروت است

در ملک بیخودی خبر روزگار نیست

بی چشم زخم، روی به خون شسته من است

رویی که زخمی نظر روزگار نیست

در زیر پوست نیست جهان وجود را

خونی که رزق نیشتر روزگار نیست

خط مسلمی ز علایق گرفته ام

ما را دماغ دردسر روزگار نیست

از چشم مور حرص، شکر خواب برده است

شیرینیی که در شکر روزگار نیست

تا نبض آرمیدگی دل نجسته است

اندیشه ای ز شور و شر روزگار نیست

آب مروتی که جگر سینه چاک اوست

زحمت مکش که در گهر روزگار نیست

آزادگان به ملک جهان دل نبسته اند

این بیضه زیر بال و پر روزگار نیست

آن را که عشق لنگر حیرت به دست داد

پروای بحر پر خطر روزگار نیست

صائب به خاک راه مریز آبروی خویش

چون آب رحم در جگر روزگار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۴۸داغم چو آفتاب سیاهی پذیر نیست
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۴۹از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۵۰چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۵۱حسن ترا که ناز به اهل نیاز نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۵۲عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۵۳یک دم صفای عالم غدار بیش نیست
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۵۴تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۵۵هر شیشه جان خزینهٔ اسرار عشق نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.