پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۴۷

بازآ که بی تو مجلس ما را حضور نیست

در جبهه صراحی و پیمانه نور نیست

از زنده رود زنده دلی آب خورده ایم

در موج خیز غم دل ما بی سرور نیست

گرگان روزگار ز یکدیگرش درند

آن را که پوستین گریبان سمور نیست

پیراهنی کجاست، که بر اهل روزگار

روشن شود که دیده یعقوب کور نیست

از پرتو جمال تو خواهد گداختن

آخر خمیر آینه از سنگ طور نیست

هر جا نفیر خواب کند بخت ما بلند

آنجا مجال دم زدن نفخ صور نیست

سر گرم عشق را به کلاه نمد چه کار؟

خورشید اگر برهنه نگردد قصور نیست

از برق حادثات به باد فنا رود

هر خرمنی که گوشه چشمش به مور نیست

تا چند در میان فکنی باد و شانه را؟

دل را نمی دهیم به زلف تو، زور نیست!

دست سبو سلامت و پای خم شراب!

ما را چه شد که دست به زانوی حور نیست

کوته نظر تلاش کند قرب دوست را

نزدیک را خبر ز نگه های دور نیست

صائب چه آتشی است، که در بزم روزگار

بی شعله طبیعت او هیچ نور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۴۹از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۵۰چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۵۱حسن ترا که ناز به اهل نیاز نیست
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۵۲عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۵۳یک دم صفای عالم غدار بیش نیست
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۵۴تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۵۵هر شیشه جان خزینهٔ اسرار عشق نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۵۶گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.