پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۷۸

تازه است دایم از سیهی داغ عندلیب

در گلشنی که زاغ و زغن بی نهایت است

مشمار سهل رخنه گفتار خویش را

کاین رخنه در خرابی تن بی نهایت است

دست ز کار رفته ز برگ است بیشتر

در کشوری که سیب ذقن بی نهایت است

در غربت است چشم حسودان به زیر خاک

این چاه در زمین وطن بی نهایت است

از مستمع گشوده شود چشمه سخن

هر جا سخن کش است، سخن بی نهایت است

دندان به دل فشار که بر خوان روزگار

این لقمه های دست و دهن بی نهایت است

جای دو مغز در ته یک پوست بیش نیست

در تنگنای چرخ دو تن بی نهایت است

صائب سخن پذیر درین روزگار نیست

ورنه مرا به سینه سخن بی نهایت است

زان غنچه لب شکایت من بی نهایت است

تنگ است وقت، ورنه سخن بی نهایت است

در سینه گشاده من درد و داغ عشق

چون نافه در زمین ختن بی نهایت است

پرهیز در زمان خط از یار مشکل است

در نوبهار، توبه شکن بی نهایت است

ماه تمام می کند ایجاد هاله را

تا شمع روشن است لگن بی نهایت است

چون میوه در تو تا رگ خامی به جای هست

گردن مکش، که دار و رسن بی نهایت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۸۰دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۸۱در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۸۲خال لب تو داغ دل آب کوثرست
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۸۳پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۸۴آن را که در وطن لب نانی میسرست
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۸۵سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۸۶مردن به درد عشق به دنیا برابرست
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸۷ما را کلاه فقر به افسر برابرست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.