پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸۴

آن را که در وطن لب نانی میسرست

سی شب ز ماه عید سرایش منورست

در خانه های کهنه بود مور و مار بیش

حرص و امل به طینت پیران فزونترست

ارباب احتیاج اگر آبروی خویش

گردآوری کنند، به از عقد گوهرست

هرگز نگردد آینه را دل به آب صاف

ظلمت ز آب خضر نصیب سکندرست

در کنه ذات، فکر به جایی نمی رسد

دریای بیکنار چه جای شناورست؟

فردی که ساده است نیارند در حساب

دیوانه را چه کار به دیوان محشرست؟

از بس گزیده است سلامت روی مرا

موج خطر به چشم من آغوش مادرست

در قطره ای چه جلوه کند بحر بیکنار؟

در چشم مور ملک سلیمان محقرست

صائب به غیر نامه عالم نورد من

هر نامه ای که هست و بال کبوترست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۸۶مردن به درد عشق به دنیا برابرست
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۸۷ما را کلاه فقر به افسر برابرست
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۸۸دیوانه خموش به عاقل برابرست
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۸۹آزادگی به سلطنت جم برابرست
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹۰زلف معنبر تو به صد جان برابرست
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۹۱پیش کسی که درد به درمان برابرست
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹۲با آب خضر آن خط شبگون برابرست
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۹۳وحدت سرای دل به جهانی برابرست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.