پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۶۷

لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است

نظر مرحمت و حلقه فتراک یکی است

چه گره واکند از خاطر من ابر بهار؟

دانه سوخته و خاطر غمناک یکی است

نسبتی نیست به خورشید گل روی ترا

اینقدر هست که خوی تو و افلاک یکی است

چون خزان آتش بیداد زند در گلشن

چهره نازک گل با خس و خاشاک یکی است

نشود نشأه می مختصر از شیشه و جام

فیض جام جم و آیینه ادراک یکی است

رتبه مردم افتاده کجا، خاک کجا

گرچه در مرتبه، افتادگی و خاک یکی است

بیخبر شد ز جهان هر که گرفتار تو شد

فیض زنجیر تو و سلسله تاک یکی است

به قبول نظر عشق توان گشت تمام

در همه روی زمین آینه پاک یکی است

سربرآورده ام از قلزم وحدت صائب

سرمه در دیده انصاف من و خاک یکی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۶۹پیش صاحب نظران درد و دوا هر دو یکی است
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۷۰رتبه عشق و هوس پیش بتان هر دو یکی است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۷۱از شناسایی حق لاف زدن، نادانی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۷۲دست در دامن اندیشه زدن نادانی است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۷۳عقل سدی است درین راه که برداشتنی است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۷۴صبح میخانه نشینان کف دریای می است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷۵سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۷۶ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.