پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۹

چون ز دنیا نعمتِ الوان هوس باشد مرا؟

خونِ‌دل چندان نمی‌یابم که بس باشد مرا

مدِ آهم، سرکشی با خویشتن آورده‌ام

نیستم آتش که رعنایی ز خس باشد مرا

از دلِ صد پاره، گر صد سال در این خاکدان

زنده مانم، پاره‌ای هر سال بس باشد مرا

تا نیاساید نفس از رفتن و باز‌آمدن

رفتن و باز آمدن در هر نفس باشد مرا

ترکِ افغان می‌کنم، تا چند در این کاروان

چون جرس فریادِ بی فریادرس باشد مرا؟

گرچه عمری شد ز مردم خویش را دزدیده‌ام

در سرِ هر کوچه‌ای چندین عسس باشد مرا

گر ز دل بیرون دهم خاری که دارم در جگر

آشیان آماده در کنجِ قفس باشد مرا

زنده می‌دارم به هر نوعی که باشد خویش را

گر چو آتش از جهان یک مشت خس باشد مرا

باد صائب دعوی آزادگی بر من حرام

گر به جز ترکِ هوس در دل هوس باشد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱پرده‌دار و حاجب و دربان نمی‌باشد مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۲داغ عشق از سینهٔ روشن به‌ دست آمد مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۳بشکفد پروانه چون در انجمن بیند مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۴چون به خاطر آن دو لعلِ آبدار آید مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۵صبح از جان‌های روشن یاد می‌آید مرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶شد مسلسل بوی گل، زنجیر می‌باید مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۷زلف را نبود سرانجامی که می‌باید مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۸نیست تاب درد غربت جان افگار مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.