پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷۵

دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفت

صد سخن سر کرد، اما یک سخن نشنید و رفت

هر که آمد در غم آباد جهان، چون گردباد

روزگاری خاک خورد، آخر به خود پیچید و رفت

وقت آن کس خوش که چون برق از گریبان وجود

سر برون آورد و بر وضع جهان خندید و رفت

ای کم از زن! فکر مرکب در طریق کعبه چیست

این بیابان را به پهلو رابعه غلطید و رفت

گریه می آید به منصورم که در دار فنا

گفت چندین حرف حق، یک حرف حق نشنید و رفت

(سیر معراج فنا را قوتی در کار نیست

چون شرر می باید اندک همتی ورزید و رفت)

صائب آمد در حریمت با دل امیدوار

شد به صد دل از امید خویشتن نومید و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۷۷وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۷۸قطره خونی شد از دست نگارینش چکید
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۷۹سبزه خط صفحه رخسار جانان را گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۸۰زنگ خط آیینه رخسار جانان را گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۸۱دامن فرصت دل بیتاب نتواند گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۸۲صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۸۳جای جام باده را تریاک نتواند گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۸۴آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.