پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳۱

از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت

از غم عالم مرا هم عشق فارغبال داشت

داشت تا اندیشه او بر سر زانو سرم

ساق عرش از قامت خم گشته ام خلخال داشت

زنگ ظلمت بود از آب زندگانی قسمتش

تا سکندر روی در آیینه اقبال داشت

داشت آتش زیر پا امشب خیالش در نظر

این غزال شوخ تا چشم که در دنبال داشت؟

تا چو شبنم چشم وا کردم درین بستانسرا

سبزه بخت مرا خواب گران پامال داشت

عالمی بر عیش خوش پرگار من می برد رشک

تا دل دیوانه جا در حلقه اطفال داشت

شبنم از مهر خموشی محرم گلزار شد

بلبل ما را ز گل محروم قیل و قال داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۳۳شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۳۴آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۳۵پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۳۶قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۳۷طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳۸جان و دل را رایگان آن دشمن جان برنداشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۳۹یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۴۰هرکه از عالم مجرد شد غم عالم نداشت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.